ENT

امیراعلم رو دوست دارم.برام خوش خاطره است.اولین کشیکم 17ام بود.یکی دو ساعت اول گیج بودم.رزیدنت سریع 4تا چیز گفت رفت.بعدش شروع کردیم به مریض دیدن.روز فوق العاده شلوغ و پر از اپیستاکسی بود.اعصاب خرد کن ترین قسمت ماجرا اصرار مریض و همراهانشون برای کوتر شدن(سوزوندن بینی!) بود.بعد از این دسته دوستان محترمی بودن که اصرار داشتن جرم گوششون رو ساکشن کنیم.از اوناییکه مفهوم اورژانس رو نمیدونند هم حرف نمیزنم(آخه 2ساله توده گردن داره حالا 4 صبح اومده اورژانس که ما چیکارش کنیم؟!!!)

+مریض تیغ ماهی مری اش رو پاره کرده،باید بره اتاق عمل.میخوایم دماسنج بذاریم زیر بغلش،داد میزنه اینترن ها میخوان منو بکشن :))) پسر جوون تخت بغلی بهش میگه زیاد در حاشیه دیدی،مگه ارث بابات رو طلب داری ازشون؟و نیش من که باز میشه تا بناگوشنیشخند

++خانم با تحصیلات زیر دیپلم در خیابان دچار حملات اضطرابی و لرزش میشه،به اشتباه میگه سرگیجه دارم و روی این قضیه اصرار داره.بعد به پزشک عمومی میگه بیسواد!

+++یک دختر 14 ساله با سابقه صرع و سرماخوردگی اخیر و گوش درد اومده.در معاینه پرده تمپان قرمزه.براش توضیح میدم و دارو مینویسم.دائم با لحن ناخوشایندی میگه حالا یعنی خوب میشم؟چندبار میگم ایشالا.باز هم تکرار میکنه.بار آخر عصبی میشم و با بدخلقی بهش میگم اگر فکر میکنی خوب نمیشی چرا اومدی اینجا؟برو جای دیگه.مادرش به زور میبرش و من هنوز بابت تندی کردنم ناراحتم :( از من پرحوصله بعید بود.

++++تشکر برای خانم جوونی که با گوش پاک کن پرده گوشش رو پاره کرده بود و آقای جوونی که گونه اش رو بخیه زدم و برای تشکر ازم برگشتن و خوشحالم کردن.مرسی که سپاسگزارید نه طلبکار.لبخند

-وسط یکی از کشیک ها یک آقای افغان اومد که شکستگی زایگوما داشت و لسریشن وسیع لب و خاط دهان.راجع به نحوه آسیب توضیح درستی نمیداد.قرار شد بخیه بزنم واسش.میگفت زمین خوردم اما بیهوش نشدم(چون بهش گفتم اگر زمین خوردی باید بری بیمارستان سینا CT مغز بگیری)وسط بخیه بالا آورد چندبار و خواب آلود بود.ترسیدم و رزیدنت رو صدا زدم.با لحن بدی بلندش کرد و گفت باید بری.ما مسئولیت قبول نمیکنیم.دلم براش سوخت.کلا مردمان زحمتکشی هستند و ما ایرانی ها،اکثرا باهاشون رفتار محترمانه و خوبی نداریم.ما خیییلی نژادپرستیم...خنثی 

/ 0 نظر / 38 بازدید