بازگشت

سلام.خوبید؟تمام کسانی که در دنیای مجازی میشناختم یا دیگه نمینویسن یا وبلاگشون از بین رفته.واسه منی که اینجا و اونجا از سال 87مینوشتم غم انگیزه،ولی خب،در 27سال و 1 ماه و 15روزگی برگشتم تا خودم جز از دست رفته ها نباشم،نمیدونم نوشتنم تداوم داره یا نه،ولی حسرت میخورم که کل خاطرات اینترنی و عمده ی طرحم در این روستای مرزی گذشت و من ثبتشون نکردم.ولی چیزی که مشخص ه تلخ شدن و سخت شدن منه،منی که پر از عشق طبابت و عشق به همنوع بودم یکی از جمله های همیشگیم شده متنفرم از مردم،متنفرم از مریض دیدن و...کاش وزیر بهداشت باعث این جو نمیشد که اکثر پزشکها بخصوص ما جوونترها روزی صد بار به خودمون بگیم کاش یا طبیب نبودم یا گوشه ی دیگری از دنیا طبابت میکرردم.و دردناکتر از همه چیز برای خودم این ه که صرفا برای این توضیح میدم که ازم شکایت نشه،سقوط آزاد،به قول همکلاسهای دوران GP مرزهای انسانیت رو درنوردیدیم،رسیدیم کف چاه،چاهی که نه خودمون دوسش داریم نه مردم.تنها دل خوشی من اینه که حداقل رییس شبکه محترمی داریم و پرسنل مرکزم هم خوبن.نه مث بقیه دوستهام دختر فلان حراستی و فلان وزییر و وکیل کنار دستمن،دلم خوشه که با ماما و بهداشت خانواده و محیط و پیشگیری که میریم دهگردشی از کار نمیدزدن و تنبل نییستن،وااای که چه خون دلها خوردم از کارمندهای تنبل و مفت خوری که برای خاله بازی میان سر کار و چه دعوااها کرردم تا فقط آدمهای اهل کار بیان مرکز من،که نتیجه اش شده بعد از ده ما چندتا چروک زیر چشمم...نمیدونم ارزشش رو داشت یا نه،ولی اگر آخرتی باشه خیالم راحته که میتونم بگم منن خییییلیی بییشتر از توانم با کله خری با همه دعوا کردم و از تنبل ترینها هم کار کشیدم،به مردم یاد دادم اول در اتاق رو بزنن و وارد بشن  و بهشون فهموندم آمپول دوای هر درد نییست،چرک خشک کن الکی ممنوعه،دردها با استامینوفن هم خوب میشه.همین سه دستاورد برای من کافی ه،کسی که طرحش رو در جاهایی محروم و کم بضاعت گذرونده باشه میفهمه چی میگم...

/ 0 نظر / 62 بازدید