خاله تاجی!

مامان یه عمه داره که این عمه یه همسایه داشت که ما صداش میکردیم خاله تاجی(اسمش تاج ماه بود).خاله تاجی خیلی جوون بوده که همسرش فوت میکنه و ایشونم با مربی گری در مهدکودک سه دخترش رو بزرگ میکنه و دو تا بزرگه رو شوهر میده اما کوچیکه مجرد میمونه.بعدها از محله عمه ی مامان میرن ولی ارتباطش حفظ میشه و رفت و آمد داشتند هنوز و ما هر موقع میرفتیم خونه ی عمه ی مامان اونها هم بودن.زن مهربون و خوبی بود.خونه ی خاله تاجی گوشهای من رو با نخ و سوزن!! سوراخ کردند و وقتی من کلاس اول بودم و خواهرم بیمارستان بستری بود چند روز خونه ی خاله تاجی و دختر کوچیکش بودم و کلی خمیر بازی کردیم و منو بردن پارک و ...

دیروز زینب-دختر کوچیک خاله تاجی که الان باید 40 سالی داشته باشه-اومد جلوی چشمم که یعنی ازدواج کرده؟خیال باطل امروز ظهر مامان زنگ زد گفت خاله تاجی فوت کرده!!ناراحتکنسر معده داشت...3 سال...و من نمیدونستم...خودش هم نمیدونست فقط دخترهایش میدونستند...

دلم عجیب گرفته...

/ 0 نظر / 37 بازدید