بستنی زیر بارون

بارون خیلی شدیدی می باره...نشستم روی قوس پله ی کتابخونه گلستان،بستنی میخورم و خیس میشم و به این فکر میکنم چرا ملت نمیرن خونه هاشون و زیر آب موندن؟...خیییییییییلی خوبه :)

+دیروز آخرین گراند راند اورولوژی بود،اتند هی میخواست سوال بپرسه پیرمرد بیمار نمیذاشت و حرف میزد! اینقدر این تلاش دکتر.د و همت مریض ادامه پیدا کرد که استاد تسلیم شد و گفت بریم اتاق بعد!!!نیشخند

/ 1 نظر / 16 بازدید
شازده

احتمالا الان هم دست به دعا برداشتی که سرما نخوری! ;)