خانواده ی فراموشکار من

معمولا در خونه ی ما(خونه مامان بابام)،کسی به جز من اهل یادآوری سالگردها و تولدها و مناسبتها نبود.البته آبجی و داداش معمولا روز تولدشون رو یادشون بود که کادو بگیرن ولی مامان بابا حتی روز تولد خودشونم نمیدونند و یادشون نیست.باورش سخته نه؟مثلا از مامانم بپرسی متولد چندم شهریوری؟نمیدونه!یا بابام که همیشه میگخ 21 دی در حالیکه متولد 3 دی هست:)) طبیعتا تاریخ تولد ما هم یادشون نیست.در نتیجه جشن تولد گرفتن در دوران کودکی یکی از حسرت های من بود!!کلا مامان و بابا اعتقادی به این لوس بازی ها نداشتند.معمولا خودم اعلام میکردم تولدمه و اونها هم با توجه به وضع مالی شون یک چیزی که دلم میخواست و البته مورد نیازم هم بود واسم میخریدن و بعدش با ماری(خواهرم) و دخترداییهام میبردنمون شهربازی.همین! اگرم نمیگفتم تولدمه که هیچی دیگه،یادشون نبود.برعکس خانواده ی من،خانواده ی همسر کلی به تولد گرفتن مقید هستند :)) و علاوه بر خودشون 4 نفر،تولد خواهرا و برادرها بچه هاشونم یادشون هست! دیشب همسر شیرینی خریده بود. از مامانم پرسید حاج خانم میدونید فردا چه روزی ه؟مامان گفت 10 شهریور.همسر با ذوق گفت سالگرد عقدمونه.مامان با خونسردی جواب داد من سالگرد عقد خودمم یادم نیست :)) البته جدیدا به ندانسته های مامان سال تحصیل منم اضافه شده.هرکس ازش میپرسه سحر سال چندمه؟مامان میگه سال5!و من هربار باید اضافه کنم که از مهر سال هفتم پزشکیم شروع میشه!سال آخره!والا!

+در سالگرد عقدمون تنها نشستم خونه،تست داخلی مبحث گوارش میزنم!همسر برای کارهای مقاله پایان نامه اش رفته دانشگاه،مامان هم رفته بازار مثل اکثر روزهایی که تهران میاد!

++پسفردا میریم اهواز برای 10 روز،تا الان دندانپزشک رفتن رو به تاخیر انداختم به بهانه ی اینکه میرم اهواز پیش مهستی!اهواز رفتم چه بهانه ای بیارم؟من از دندانپزشک میترسم :( مهستی هم که فهمیده،فرموده آخر هفته برم کلینیکشون.به نظرتون سپردن ترمیم دندون 5 بالا به دوستتون که تازه طرحش رو شروع کرده ریسک نیست؟(بهانه خوبیه واسه نرفتن.نه؟)

/ 1 نظر / 7 بازدید
چت روم

سلام مطالبت جالب و خواندنيه خوشحال ميشم به من هم سر بزني چت رومي شلوغ و صميمي ;) www.hadci.com