عروسی زهرا

سلام

این تعطیلات نوروزی بسیار بسی کسل کننده بوده تا الان.نمیدونم چرا همه اش دلم میخواد بخوابم؟یا دراز کشیده کار انجام بدم!درس هم که قربونش برم بوسیدم گذاشتم کنار!و خدا رحم کنه به نتیجه ی امتحان داخلی من با فرجه ی 5 روزه!یعنی کل فرجه اش معادل یک کورس از 6 کورس داخلی در زمان فیزیوپات هست!الان 6 تا کورس یه روز امتحان میدیم با همون فرجه!نمره قبولی هم شده 12 و معدل باید بالا 14 بشه :)) خیلی راضی ام از خودم :) از خود راضی

  • پریشب عروسی زهرا بود.خیلی خوش گذشت شاید چون زهرا گفته بود موزیک ندارند و مولودی خوانی است اما خواهر و خاله های داماد بی توجه به اعتراضات داماد!عروس!پدر داماد!و خانواده نماینده مجلس خبرگان و نماینده ولی فقیه استانمون! آهنگ بندری گذاشتند و دوستان عروس هم بدون آمادگی قبلی! و بی رودروایسی پریدند وسط و قر دادند :) عمرا ما ذره ای خجالت کشیده باشیم یا احساس گناه کرده باشیم.اون دنیا با ما کار داشتید باید تشریف بیارید قعر جهنمچشمکدیگه عروسی دوست 11-12 ساله مون بود :) زهرا هم تمام مدت داشت ما رو جلو مادرشوهرش تکذیب میکرد :) تازه شام هم یه غذایی دادند که دوستان عروس نمیدانستند چی هستخوشمزه!!!آیکون8 دکتر بی کلاس آشوبگر.این وسط مهی و مهرک داشتند مخ دوست مادر داماد رو میزدند که خانومه با خنده گفت خیلی ازتون خوشم اومده اگه پسر داشتم دو تاییتون رو میبردم.من و مهستی هم اینور میز پکیده بودیم از خنده.آخر شب هم کلی کفش و دسته گل عروس به سر ما بیچاره ها زده شد شاید یکی گول خورد ما رو برد :)) که البته بعید به نظر میرسه!!!
  • زهرا یه دختر دایی داره همسرش لبنانی هست.عاشق دختردائیه شدم،خیلی ملیح و خانوم بود.تازشم رزیدنت چشم هست :) در مسخره بازی ها هم کلی خودش و آقا نینی اش ما را یاری کردند:) کلا فکر کنم مخ پزشکان یه جاهایی از کار میوفته این جا یکی از همون جاها بودنیشخندزبان.
  • وسط عروسی مامانم سه بار پرسید پس کو آنجلا؟؟منم هر دفعه میگفتم زهرا دوست من ه اون دعوت نیست!و دوباره مامانم میپرسید آنجلا رو دعوت نکرده؟هیپنوتیزمفکر کنم جیغ و سر و صدای ما مامانم رو گیج کرده بود...

+اگر قرار باشه بین "ناطور دشت-سالینجر" و " موش ها و آدمها- اشتین بک" یکی رو انتخاب کنید واسه خوندن،کدوم رو انتخاب میکنید؟

++یه کم از "سلوک- دولت آبادی" رو خوندم اما نتونستم ادامه بدم،گذاشتمش واسه تابستون...دلم میخواد رمان ایرانی بخونم کسی پیشنهادی نداره؟؟خیلی فلسفی نباشه مدت هاست حوصله تفکر عمیق ندارم!نثرش گیرا باشه...

/ 5 نظر / 18 بازدید
شازده

درس رو که بیخیال! ولی فک کنم تعطیلات نماینده مجلس و نماینده ولی فقیه (موسوی جزایری؟؟) رو از یکنواختی درآوردین![چشمک] + ناتور دشت خوندم، موش ها و آدم ها رو نه، لذا نمیشه انتخاب کرد بین شون دیگه! ولی ناتور دشت بدی نیست کلا! ++ جزیره سرگردانی سیمین! من وسطاشم، تا الان که دوستش میداشتم! موضوع اش رو هم فک کنم که بپسندی!

نسترن

اي جان مباركها باشد انشاا...[چشمک] كار بس پسنديديه انجام داديد!فكر كنم دل نماينده و اينها را هم از عزا در آورديد[نیشخند] هميشه به عروسي و شادي كتابارم هيچ كدام را نخوانده ام!!!!!(آيكون يك عدد نسترن كتاب نخوان) راستي مرسي از جواباي قشنگت[چشمک] منم از دوستام هيچ وقت نميپرسم! اينها را خودشان ميگويند[نیشخند]وقتي گوشي زنگ ميخوره و عكس آقاي همسر با نوشته زندگيم نقش ميبندد ديگر چشم است ميبيند ديگر[خنده]

شازده

جزیره سرگردانی... تم اصلی یا شاید شروع ماجرا خواستگاری یه آقای پولدار، مذهبی و موجه از دختری ه که عاشق و دوست ه یه مبارز ه که به ازدواج علاقه ای نشون نمیده. البته الان یه کلیشه لوس نیاد تو ذهنت!! شخصیت و عقاید آدمای مختلف، دغدغه های احساسی، روشن فکرانه، زنانه و عاقبت اندیش هستی (دختر قصه) و ماجراهای خانوادگی و ... در قالب داستان بیان میشه. سووشون رو هم خوندم. راستش جزیره سرگردانی رو بیشتر میپسندم چون قرابت زمانی بیشتری داره با زمان ما. (داستان حدود سال های دهه 50 میگذره. در مقابل سووشون که حدود جنگ جهانی میگذره داستانش، دهه 20.) به خاطر همین شخصیت ها و دغدغه ها ملموس ترن. ناطور دشت هم به خوندن اش می ارزه به نظر من! کار یکی دو شب ات بشه فک کنم![چشمک]

دکتر نفیس

منم با جزيره سرگرداني موافقم ! جفتشون رو دوست نداشتم. ناطور دشت سلينجر رو كمتر از بقيه كتاباش دوست داشتم و موش ها و آدمها كسل كننده ست

zink

منم نمیدونم چرا همش چشام میرن رو هم[نیشخند]هواش یجوریه![خمیازه] خوش بحالت دلم واسه یه عروسی لک زده!البته با عرض معذرت نه این مدل عروسی![قهر] قبول داری که عروسی دوست صمیمی یه جوریه!؟[سوال] ایشالله یکی ازون گلا و کفشا کار خودشو انجام میده و شما دوتا همو پیدا می کنید[زبان] بنده زیاد آدم فرهیخته و اهل ادبیات نیستم![نیشخند] راستی اگه میشه این کد نظردهی رو غیر فعالش کن[نگران]