روز آخر تعطیلات...

تا آخر شب باید کلی لباس غیر قابل انداختن در لباسشویی-چادر و مقنعه و روسری و لباس جشن و...- رو بشورم،کیفهامو که کلی سیاااه شدند تمیز کنم و مهمتر از همه جهت جلوگیری از آوارگی اتاقمو تمیز کنم!!!این در حالی است که خستگیم که در نشد هیچ،کلی هم خسته ام!دیگه وقتی همه اش صبح ها بازار باشی،عصرها آرایشگاه و شبها جشن تا آخر وقت،همین میشه!فیونا نترکی!

+بچه های کلاسمون که رفتند جراحی افتاده اند به جون همخنثیتعدادیشون-گروه اراذل- ضد یکی از دخترهای درسخون که رفته جراحی دست به یکی کردند و تهدیدش کردند که اگه بیای فلان بیمارستان که ما میخوایم بریم،روزگارت رو سیاه میکنیم!!!!دختره هم رفته پیش مسئول آموزش دانشکده و منشی جراحی اطلاع داده که تهدید شده!!اونا هم گفتند خودمون گروهبندی میکنیم!سه تا از اراذل رو انداختند بیمارستان2،دختر درسخون رو با 4تا دیگه از اراذل فرستادند بیمارستان1! اراذل که باخبر میشند سعی میکنند با دسیسه دور هم جمع بشن!به سه نفر از جمله دختر درسخون پیام میدن که افتادی بیمارستان 2!شنبه صبح اونجا باش!که خودشون بیمارستان 1 جمع بشن و به منشی بگن جاشونو با اون سه نفر عوض کردند!!!!!نامردی رو حال میکنید؟حالا لیدر اراذل کی بوده؟دختری که یه زمانی صمیمی ترین دوست دختر درسخون بوده...من جای دختر درسخون-ساناز- بودم قلبم تیکه تیکه میشد...هنوز باورم نمیشه که کسی با دوستش این کارو کنه...اونم با دلایلی که احمقانه است!مثلا میگن "وقتی استاد حرف میزنه و تو در تاییدش سرت رو تکون میدی عصبی میشیم!چرا استاد سوال میپرسه جواب میدی؟تو توجه استاد رو به خودت جلب میکنی!!!وقتی هستی استاد به ما توجه نمیکنه..."خب خواهرم،برادرم درست رو بخون و جواب بده!یا اصن موقع درس چرا به جای نگاه کردن به استاد به ساناز نگاه میکنی؟؟؟حسوووودا...خدا رو شکر که با این جماعت هم بخش نیستم...نامردهای حسود...این ترم برای خودم هم پیش اومده که در حقم نامردی کنند ولی این دیگه آخرش بود...ضربه از دوست صمیمی ات...لااقل واسه من کسی بود که رابطه ام رو باهاش کم کرده بودم و میدونستم دوست من نیست...کاش همیشه اینجور بودیم که جای سنگ انداختن جلو پای هم،مسیر خودمون رو ادامه بدیم...دوست خوب نعمت هست...خدایا بابت دوستان خوبم ممنونم...

/ 3 نظر / 14 بازدید
ميرزا رايتر

جديداً آدمهاي زيادي سنشون رشد داشته اما از لحاظ اجتماعي هنوز خردسالن.

ميرزا رايتر

بعضي آدمها هستند كه رشد جسمي و شايد حافظه‌اي داشته باشن اما از لحاظ اجتماعي رشدي نداشتن. حكايت بعضي از آدمهاي اين پستت اينطوريه، ما هم از اين آدما زياد دور و برمون داريم.

شعله

چه دلایل مسخره ای! حداقل یه کم مهمتر...