بخش زنان

درحالیکه باردار بودم به علت هماتوم وسیعی که ناشی از تصادف بود جراحی
شده بودم.جای برش vertical روی شکمم با گاز استریل و چسب پوشیده بود.درد داشتم و حالا در هفته 32ام بارداری مجبور بودم به علت پلاسنتا پره ویا(جفت سر راهی) با سزارین حاملگی ام را خاتمه بدم!میترسیدم!خانه ی والدین همسر بودیم!مادربزرگ مرحوم همسر(سال86 فوت کرده اند) هم کنارم نشسته بود.اولین دیدارمان بود واسترس داشتم که برخوردش با من و فرزندم چگونه خواهد بود؟(مرحوم آدم
سخت گیری بودند و من هم که دزفولی نیستم!).همه داشتند آماده میشدند که من را به یمارستان ببرند.دستانم را دراز کردم که دستان مادرهمسر و مادربزرگش را در دستم
بگیرم شاید قوت قلبی بشود!ناگهان وارد بیمارستان شدیم!آیدا و همسر با یک سانسور
ترسناک من را به سمت طبقات بالا میبردند!با خودم فکر میکردم آیا مجبور به
هیسترکتومی خواهم شد؟ممکن است پرکرتا باشد؟آیا حین عمل اورولوژیست هست؟

+این خواب وحشتناک را امروز ظهر دیدم!کل آدرنالین ام مصرف شد!!!همسر اجازه نداد پاسخ سوال هایم را بگیرم!حتی نفهمیدم بچه ام دختر بود یا پسر؟!

+توضیحات1:پلاسنتا یعنی جفت.پلاسنتا پره ویا یعنی جفتی که به جای
قاعده رحم (که بالای رحم میشه)در پایین رحم روی ورودی رحم تشکیل شده و احتمال
خونریزی حین زایمان در این افراد خیییلی زیاده و گاهی جان مادر در خطر میفته!حالا
گاهی جفت به جای اینکه فقط تا اندومتر(سطحی ترین لایه داخل رحم)نفوذ کرده باشه به لایه های عمقی تر نفوذ میکنه و در موارد نادرتر حتی از رحم رد میشه و به ارگانهای
مجاور مثل روده ها و مثانه هم وارد میشه.جراح برای نجات جان مادر مجبور میشه رحم
رو خارج کنه(هیسترکتومی).گاهی حین عمل به طور اجتناب ناپذیز مثانه یا روده ها هم
آسیب میبینند...

+توضیحات2:این هفته یک مریض داشتم هم سن خودم بود،در سزارین سومش
شدیدا خونریزی کرده بود(مجبور شدند 3 واحد خون بهش بدن!) و بعد از عمل با تب و لرز و دل درد برگشته بود.یک هماتوم وسیع در شکم داشت که از سمت چپ به کلیه ها رسیده بود و از خط وسط هم عبور کرده بود و تا سمت راست میرسید و جراحی اش کردند.وقتی بعد از عمل دیدمش یک اسکار عمودی روی شکمش داشت که اگر اسکار سزارین رو هم در نظر بگیریم مثل یک T برعکس بزرگ میشد و از لحاظ cosmetic اصلا جالب نبود!امروز هم سر عمل یک خانم بودم که بچه ی هفتمش رو میخواست دنیا بیاره.پلاسنتا پره ویا بود که حین عمل دیدند پرکره تا هم هست و به مثانه نفوذ کرده.یکی از رزیدنت های اورولوژی هم اومد سر عملش.خونریزی اش شدید بود و تا موقعی که من بودم سه واحد خون گرفته بود!هیسترکتومی هم شد!!!!نکته ناراحت کننده این بود که قبل از عمل کلی التماس میکرد از شوهرش رضایت بگیریم که توبکتومی کنه(به قول مردم لوله هاشو ببنده)!

++تبریک نامه:یکی از دوستان این دنیای مجازی با یکی از دوستان من نامزد شده.تبریک میگم و آرزوی خوشبختی و سلامتی و کلی چیزهای خوب واسشون دارم :) هرچند بعیده با مشغولیت های متاهلی دیگه اینجاها بیان.

/ 1 نظر / 18 بازدید
فیزیوپات

ای سحر[عصبانی] خوب حداقل عنوان می نوشتی خواب دیدم که.... سکته کردم تا برسم آخرش