اولین محرم در حسینیه اعظم

سلام

از اونجاییکه جد همسر یکی از بنیانگزاران حسینیه اعظم شهرمون بودند،چند نسل هست که مسئولیت حسینیه بر عهده ی اعضای خانوادشونه و بعد از پدر همسر که در حال حاضر این مسئولیت رو دارند وظیفه همسر میشه.زیاد پیش میومد از جلو حسینیه رد بشم اما هیچوقت فکر نمیکردم عروسشون بشم!و البته تا محرم امسال هم پایم را داخل حسینیه نگذاشته بودم!همین شد که دهه ی اول محرم امسال متفاوت بود با سالهای قبل!و مشارکت در پخت غذای ظهر عاشورا که فقط 800کیلوگرم برنج داشت از بقیه اش متفاوت تر بود!

+نسبت به محرم قبل بهتر شدم!اما بدترم شدم!خنثی

++تنهایی نوشت:درسته که شب تاسوعا شاید برای دنیا اومدن شب خوبی نباشه،اما دلیل نمیشه همه یادشون بره تولدتو تبریک بگن!!!!دلم گرفت...

/ 2 نظر / 18 بازدید
استاجر

800 کیلو برنج، من اصلا نمی تونم تصور کنم چقدر میشه! باید تجربه جالبی باشه همچین مشارکتی. +تولدت مبارک. سحر تاریخ تولد شمسی ت بود یا قمری؟

ستاره

من از امسال برای تاسوعای سال اینده تبریک میگم خانم دکتر وبلاگت رو بین بی خوابی ها و دل تنگی ها پیدا کردم تا ببینم تجربه کسایی ک با پزشک ازدواج کردن چه جوریه... منم از دزفول باید دور شم و به خاطر ادامه تحصیل برم تهران التماس دعای فراوان برای اردواج با ی مومنی ک تهران زندگی می کنه و پزشکه و البته دزفولی... التماس دعا