به خانه بازمیگردم...

گاهی دل آدم برای چیزهایی تنگ میشه که قبلا براش خنده آور بود!دلم برای آشپزی و جارو کشیدن خانه ی خودم تنگ شده!سه شنبه بعداز 2 ماه برمیگردم تهران!خانه ی خودم!هوراااا!هرچند فقط برای 3 روز خانم خانه ی خودم هستموبعدباید برگردم...

روزی که برای ثبتنام دانشگاه رفتم هیچوقت فکرنمیکردم اینقدر زود 6 سال بگذره!سحر 18 ساله ی مجرد با کلی افکار ایده آلیستی شده سحر 24 ساله ی متاهل بدون تفکر خاصی!شاید بشه گفت سحر 24 ساله متاهل با کلی افکار مغشوش راجع به آینده ی تحصیلی و شغلی!همین دوشنبه دفاع دوست دندانپزشکم بود!با هم شروع کردیم ولی اون 2 سال زودتر تمام کرد!نمیگم پشیمونم ازینکه پزشکی رو انتخاب کردم اما ته دلم دیگه بدم نمیاد اگه الان دندانپزشک بودم!فکر کنم علتش فقط این باشه که دلم میخواد به ازا این 6 سال درس خوندن درآمدی داشته باشم اما ندارم!!!

مدت زیادی شده موقع برنامه ریزی هام هیچوقت جایی برای کتاب غیر درسی نیست و این بسیار ناراحتم میکنه!همین امروز صبح داشتم برنامه میریختم و تمام مدت در حال کلنجار با خودم بودم که آیا سه شنبه در راه تهران کتاب درسی بخونم یا کتاب مذهبی که مامان داده؟؟فعلا به خودم قول کتاب غیردرسی دادم تا این 3 روز چطور درس بخونم و چی پیش بیاد!هیچوقت تصور نمیکردم سالی بگذره و من کتاب غیردرسی نخونده باشم اما چنین سالی آمد...متاسفانه...

+دوس دارم تهران که رسیدم ماهی سرخ کنم با سبزی پلو و ترشی مامان!یه روزم خورش بامیه!یه روزم یه غذایی من درآوردی که اسم نداره ولی شبیه آش ه :))هرچند مطمئنم قبلش باید کلی آشپزخونه رو تمیز کنم که بشه داخلش راه رفت(امان از دست همسرچشمک)

/ 2 نظر / 16 بازدید
سم.نم

خانوم دکتر این حسرت ها شده دغدغه همه ماها... این همه شیفت و کورس و .... ولی هر کدوم از ماها یه نقشیم از طرف خدا. این مقایسه ها آدم رو خورد میکنه.خیلی از ماها ناراضی هستیم از جایگاه فعلیمون...ولی همین حالمون آرزوی خیلی هاست.تنها چیزی که تو این سفر یه باره دنیا ،آرامش میده به زندگیمون ....بودن تو لحظه حالاست...امیدوارم خوش باشید. (گفتی کتاب غیره درسی،همین حالا کتاب "روی ماه خداوند را ببوس...مصطقی مستور)رو دیدم تو گوشه اتاقم.من برم بخونمش(برای بار سوم)...خوب چه کنیم اینم حال منه الان))

هادی

درباره کتاب یادمه که زمان دانشجویی و اوایل لیسانسم بود که احساس خلا شدید مطالعه بهم دست داد و فرصت چندانی در طول روز برام نمیموند گرچه اگه تلاش میکردم میموند. برا همین شروع کردم کتاب هایی که روی موبایلم اجرا میشن رو گرفتم و میخوندم. موبایل فکسنی و زه وار در رفته ام در این مسیر کلی کمک کرد. روش خوبی بود. به مرور تونستم در برنامه روزانه ام خواندن کتاب کاغذی رو هم بگنجانم!