جمع بندی سال 90 من!

خب!میخوام یک بررسی اجمالی داشته باشم بر خود سال 90 ام!

  • تعطیلات عید و تجربه ی مامان خانه شدن...آنا کارنینا و وحشت از آنا شدن که هنوز همراهم هست...
  • ترم 6 و شروع فیزیوپات!نهایت جوگیری و آزمون و خطا در راه شیوه ی بالینی خواندن!تجربه ی اولین نمایشگاه کتاب با آنجلا،کات کردن رابطه ام با کتی...استرس وحشتناک اعلام نتایج کاردیو که به کمک شاگرد دوم سر پا ایستاده بودم!!کورس هماتو و اتندهای دوست داشتنی خنگولش...کورس گوارش و  6 تا اتند باسواد و بامحبتش...امتحان وحشتناک فارما1...امتحان فرسایشی پاتو در یک روز خیلی گرم و شرجی اواخر تیر...
  • تابستون و متاهل شدن بهترین دوستم...فیونا...و عقد مریم دخترخاله ام که خواهر رضایی ام هم هست(من نصف شیرش رو میخوردم تا 1 هفته ام شدزبان)...جنگ و صلح تولستوی...
  • ترم7 و کورس عزیز نفرولوژی...غدد که هنوزم نتوانسته ام رابطه ی خیلی دوستانه ای با آن برقرار کنم...روماتو که نمره ی خوبی ازش گرفتم اما حس ترس مبهمی را در دلم ریخت...بیماریهای خودایمنی که وحشتناک ترینهایش به نظرم اسکلرودرمی و لوپوس بودند...هیچوقت در هیچ کورسی اینقدر احساس بیسوادی نداشتم،شاید به خاطر ماهیت ناشناخته مکانیسمهای بیماریزایی بیماریهای خودایمنی بود...حس تلخ تنهایی که به کمک یک دوست و به زبان آوردن درونم برطرف شد...زدن در گوش فارما2...و خلاص شدن از شر کلاسهای مسخره ی پاتولوژی و اتندهای عجیبش!تولد شراره و حال خراب من...عقد دوستم زهرا و متاهل شدن سه تا از هم ورودی های دیگرمان در عرض 3 روز!کلاسهای شنا با آنجلا و نارسیس و خوشحالی دیوانه وار از ریخته شدن ترس نارسیس از آب و اینکه بالاخره خودش را در آب شناور کرد...
  • بهمن و تعطیلات بین دو ترم و عروسی فیونا و بغضی که برای نترکیدن اش فرو خورده شد...من و اولین تجربه ی خانومی شدن...
  • ترم 8 و شروع استیجری و آغازی دوباره و دلنشین در مسیر زندگی ام :) تجربه های جدید از دوست داشتن انسانهایی که برای مدت کوتاهی آنها را میبینی و شاید هیچوقت دیگری با هم روبرو نشوید...معصومه و عباس و سید عباس...روبرو شدن با حقیقت تلخ لوپوس داشتن عزیزترین دوستم...هم روتیشن شدن با کسی که در دنیای مجازی همدیگر را میشناختید و 8-9 ماه بود از او بی خبر بودی...او اینترن و تو اکسترن...هرچند هیچ کدام به روی خود نیاوردید...

+تعطیلات نوروز 90 پستی راجع به تنهایی نوشته بودم و اونجا گفته بودم دلم میخواد کمی این مدلی دخترتر باشم.خوشحالم به سمع و نظر شما برسانم که دخترتر شده امخجالت.الان 4تا رژ لب و یک ریمل دارممژهنیشخندهرچند فقط واسه جشن استفاده میشوند ولی باز هم از پیشرفتهای سالل 90 ام محسوب میشوندچشمکزبان...

حالا در کل بخوام بگم خرخون تر،زبان دراز تر(معادل  برونگرا تر و پررو تر و کم تر آروم بودن در نظر بگیرید!) شده ام.از خدا دورتر شده ام:( اما به نظر خودم برخی سجایای اخلاقی ام!!! بهبود پیدا کرده که جای امیدواریه!لااقل غیبت کردن ها و حضور در محافل غیبت ام کمتر شده!امیدوارم سال 90 پسرفت ای معنوی ام بشه پیشرفت و پیشرفتهای اخلاقی و تحصیلی ام حفظ شده و توسعه پیدا کند.سال خیلی خوبی رو برای همه ی شما آرزومندم (البته وبلاگهاتون میام شخصا تبریک عرض میکنمنیشخند)آرزو میکنم سالی پر از موفقیت و شادکامی برای همه تون باشه و البته در صدر همه ی اینها سلامتی و کنار عزیزان بودن.دوستون دارمماچفعلا بای تا سال بعد.

/ 5 نظر / 15 بازدید
شازده

خب دیگه جمع بندی و دعای خوب رو هم خودت انجام دادی، چیزی نمونده ما بگیم جز یه ایشالااااا بلند. سال خوبی داشته باشی[لبخند]

نسترن

انشاا... به همه ي اهداف قشنگت برسي دوست خوبم[ماچ] منم قراره امسال دخترتر شم[نیشخند]البته اخلاقا!!!! اومدن بهار مبارك باشه[چشمک]

نجمه

سال نو مبارککککککککککککک[ماچ][گل]

دکتر نفیس

پس سر جمع که خوب بوده به جز قضیه دوری و دوستی سال نوت مبارک

zink

سلام عزیزم عیدت مبارک[بغل][ماچ] دکتر جان لفظ کات کردن بیشتر برای روابط دختر و پسر به کار میرود![نیشخند] چه راحت دخترتر شدیا!با یه ریمل و چهارتا رژ![زبان]من با کل مغازه لوارم آرایشی هم دخترتر بشو نیستم[نیشخند] درکل خوبه معلومه خیلی پیشرفت کردی تو این یه سال[گل]