هر چی سنگ ه مال پای لنگ ه؟

هفته اول استیجری ام گذشت.خیلی لذت بخش تر از آن چیزی بود که فکر میکردم.تازه احساس میکنم که من هم دانشجوی پزشکی ام!کاش مطالب تئوری هم همزمان با بخش آمدن درس داده میشد...

خیلی از مردمی که به درمانگاه بیمارستان آموزشی ما می آیند از طبقه ی پایین جامعه-از لحاظ اقتصادی-هستند.وقتی اتند از بیمار میخواهد آزمایش هایش را در فلان آزمایشگاه که قابل اعتمادتر است انجام دهد و بیمار میگوید پول ندارم،آن خانم پیر عرب زبانی که فارسی متوجه نمیشود و با تورم شدید زانوی راست آمده و 10 روز است دارو نخورده میگوید پول خرید دارو ندارد.آن پیرمرد کشاورز که آزمایشهایش ناقص است و به علت گرانی تست ها و داروهایش ناقص است و ...بین این 100 و خرده ای بیماری که در این چند روز دیدم فقط 3-4 نفرشان تمکن مالی داشتند بقیه همه مشکلات مالی داشتند و وقتی میپرسیدی چرا دارو نخورده ای اغلب شان میگویند گران بود نتوانستم تهیه کنم...

خیلی از بیماران بیمارستان آموزشی ما کارگر یا کشاورز هستند...کار ساختمان سازی یا زراعت با دست هایی که مفاصلش به علت روماتوئید آرتریت متورم است باید خیلی سخت باشد،نه؟راه رفتن و جابجا کردن اجسام هم با زانوهای متورم و دردناک که با لمسشان اشک در چشم بیمار مینشیند خیلی سخت است،قبول داری؟

در زندگی ام قبل از رسیدن به هر هدفی شب ها قبل از خواب وقتی با پتو خودم را کادوپیچ کرده ام،در ذهنم کلی برایش نقشه کشیده ام.بعد از نقشه کشیدن و خیالپردازی سعی میکنم خودم را به هدفم نزدیک کنم...خیلی وقت ها احساس میکنم اگر این خیالپردازی های قبل از خواب نبود من هم الان اینجا نبودم...شاید یک جور سوق دادن خود به سمت هدف با ایجاد انگیزه های خوش باشد...این بیمارانی که من دیده ام کلی مشغله دارند..غم نان و کار فردا و دردهای مفصلی و فرسودگی جسم و روح و هزار بدبختی دیگر توان و حوصله ای برای خیالپردازی نمیگذارد...شاید علت اینکه معمولا فرزندان کارگرها هم کارگر میشوند خیالپردازی نکردن باشد...شاید فکر نان بودن نمیگذارد به بالاتر بیندیشند...نمی دانم...

خدایا اینها که خودشان ندار  بودند و هزار تا مشکل داشتند، دیگر درد مفصلی و داروهای گران قیمت با عوارض زیاد چرا؟کاش قدرت درک این تفاوت ها را داشتم...

+دیروز به درخواست اتند محبوبم-همان خانم دکتر مبتلا به میاستنی گراویس- برای اولین بار در دفترچه ی بیمار آزمایشات لازم جهت فالوآپ لوپوس را نوشتم و مهر اتند پایینش زده شد،چیز خاصی نبود ولی بسیار بسی ذوق زده شدم :)) هنوز در ذوقمرگولیدگی به سر میبرمزبان

++یکی از بیماران بستری در بخش که من استیجرش هستم ضایعات مشابه ام.اس در ام.آر.آی دارد و عصب اپتیک اش هم درگیر است.وقتی معاینه میکردم به نظرم نیستاگموس داشت!چیف رزیدنت مسخره ام کرد که این نیستاگموسش کجا بود بچه؟؟؟من بدون اسم بردن از رزیدنت حین پرزنت شرح حال گفتم که به نظرم نیستاگموس دارد اما رزیدنت ها!گفتند ندارد!اتند با خواندن جواب مشاوره نگاه محکم و تاییدانه ای به من کرداز خود راضیجواب مشاوره نورولوژی نیستاگموسش را تایید میکرد.از طرفی دیروز اتند دیگری از رزیدنت ها پرسید چه بیماریهایی ضایعات شبه ام.اس میدهند؟که رزیدنتها بلد نبودند!امروز دوباره پرسید و جواب ندادند که من جواب دادم! الان کمی تا قسمتی حس بدی دارم!هرچند آقای پدر دلداری میدهد و میگوید کار اشتباهی انجام ندادی اما باز هم اینجور نگران هستم.رزیدنتها که کک شان نگزید و روابطشان با بنده همچنان حسنه است اما من حس خوبی ندارم!یکی ما را از این احوالات عذاب وجدان دهنده به درآورد!با تشکر!

 

/ 8 نظر / 25 بازدید
فیزیوپات

دکتر دیگه حسابی حسودیم شد ها! اکسترن که شدی،تو دفترچه بیمار هم که آزمایش نوشتی .... منم اگه بودم کمه کمش تا یکی دو روز ذوق مرگ می موندم، فکر می کنم خیلی حس خوبیه، همون که آدم احساس دانشجوی پزشکی بودن بهش دست میده[پلک] ا

یه ماما

سلام. منم وقتی برای اولین بار تو دفترچه مریض نوشتم (مثل شما درخواست یه سری آزمایشات) خیلی خوشم اومده بود [چشمک] اصلا هر کاری رو برای بار اول انجام میدیم یه لذت خاصی داره برامون[لبخند]

روزهای پیلگی

واقعن استاژری خوبه؟!؟؟؟ نگرانم من یه خورده! مطمئن نیستم، برنامه مونو که یه نگاه جزئی انداختم انگار "بیماری های داخلی" رو نداشت! ینی بیماریای جراحی و اطفال و زنان بود، ولی مبحث تئوری داخلی رو ندیدم و فقط کارآموزیش بود! همین شکلیه؟! ینی داخلی همونی بود که تو فیزیوپات گذروندیم؟!؟ من اگه میدونستم این شکلیه که تو فیزیوپات بیشتر انرژی میذاشتم واسه درسا! البته هنوزم مطمئن نیستما؛ ولی تو اینو گفتی شَکَم بیشتر شد! مریضایی که بیمارستانای آموزشی میان خیلی گناهن... واقعن هم نمیدونم چیکار میشه کرد[ناراحت] آدم یه رزیدنت دانا داشته باشه چه حس خوبیه ولی رزیدنت این شکلی داشتن خیلی بده که!! دیگه اعتمادش از بین میره اصلن![خنثی]

شعله

چقدر زود استاجر شدی! ++من بودم حس خوبی بهم دست میداد ولی نگران نمره میشدم! رزیدنت هام واسه ما دخیلن شاید واسه شما نباشن البته! +بسی خوب!

هادی

خدا قوت.کم کم وبلاگ داره تبدیل میشه به دایره المعارف پزشکی.یه لینکی چیزی معرفی بشه بفهمیم اینایی میگی یعنی چی خیلی خوبه.دارم به این فکر میکنم که ت وبلاگم راجع به مباحث برقی بنویسم!گرچه نمی نویسم!!! به قول یکی حالا یه نفر پیدا شده درسش رو بلده بقیه باید نارحت بشن ازش؟؟؟

دکتر ارنست

سلام دوست عزیز. من هم با دیدن مریضا این فکر خیلی به سراغم میاد. با اجازه لینکتون کردم. [گل]

شازده

بدی یا خوبی مجازستان اینه که گاها آدم نمیدونه که چی میشه که یکی یه حرفی میزنه! یه چیزی میخونی و کامنتی مینویسی یا نمینویسی و میری تا بعد. الان من میخواستم یه کامنت احوال پرسی و نیستی بزارم که دیدم اونور یه چی نوشتی و بستی نظرات اش رو. حالا هر اتفاقی افتاده یا اگه اتفاق خاصی نیفتاده، ایشالا زودتر رد و نشون بعدی رو ببینیم [لبخند]

ستاره

واااااااااااااااااااای [تعجب][تشویش] سلام دوست عزیـــــــــزززززز ستاره ام از وبلاگ عشق رمااااااااااان اومدم چی چی آوردم ؟! یه عالمه رمان قشنگ [قلب] دوست جوونی بیا پیشموون ضرر نمیکنی [گل][قلب][گل][چشمک][گل][بوسه][گل] http://bosehashegh.blogfa.com/ حتمنی بیااااااااااااا