بازگشت مامان...

سلام

امشب مامان ساعت 21 برمیگرده...نیم ساعت پیش باهاش با لحن تند حرف زدم...تقصیر خودشه...هرچند فایده نداره...مامان سال 84 کمرش رو عمل کرده،در حال حاضر تنگی کانال نخاعی داره و دیسک بین مهره های L2-L3 اش هم تقریبا بیرون زده.دستهایش هم سندرم تونل کارپال داره! حالا با این وضع تمام مدتی که تهران بوده در حال شست و شوی وسایل زندگی من بوده!از کف خونه و وسایل آشپزخونه و رومبلی ها بگیر تا پتو و حالا هم قالیچه ی راهرو!!!! بهش میگم اینا کار قالیشوییه،میگه تو نمیدی قالیشویی!آخه قالیچه بعد از 7-8 ماه شستن میخواد(همسر تو خونه تنها بوده،سر جمع من 2 ماه هم اینجا نبودم!)؟؟؟؟؟؟اونم داخل آپارتمان؟؟؟؟اونم با وضع سلامتی مامان؟؟؟شما جای من بودید چه واکنشی نشون میدادید؟گاهی فکر میکنم وسواس داره!(همه ی خاله هام اینطورن!و تقریبا تمام دخترخاله هام هم!!!)ولی به نظر کسی وسواس نداره!مامان میگه تو چون تنبلی کارهای من واست آزاردهنده است!!!من دوس دارم ساعت های آخر بشینه کنارم چون تا اوایل آبان نمیرم شهرمون،ولی این مدت صبح ها منو برده بازار و به زور واسم کبف و کفش و پلیور!!! و لوازم آشپزخونه و انواع گیره مو و ... خریده و عصرها هم همش در حال شست و شو بوده!!! انگار محبتش رو فقط با خرید کردن و تمیز کردن میتونه نشون بده :(( خیییلی ناراحتم!چون شب ها دست ها و کمرش درد میکنه!انگشتهای 1-3 دستهاش سر میشه!وقتی میبینم این همه دکتر میبرمش و واسش توضیح میدم که نباید زیاد کار کنی و به حرفم گوش نمیده عصبانی میشم!نمیتونم واسش دل بسوزونم و میگم تقصیر خودشه!این بیشتر عصبیم میکنه!دلم میخواد یه جایی باشه که خودم تنها باشم و بلند بلند گریه کنم...

/ 0 نظر / 19 بازدید