سفر به روستای پدری

 رفته بودیم روستای پدری تا دور از دغدغه ی زندگی شهری چند روزی رو بگذرونیم.البته مسلما بیشتر از چند روز بدون دغدغه بودن،بیشتر احترامی بود بر حس پدر نسبت به زادگاهش.به هر حال برای ما زندگی در روستا ولو برای چند روز کمی خسته کننده است.همین که مجبوری 24 ساعت حجاب داشته باشی چیز بدیه!آخه اینجا کسی قبل وارد شدن در نمیزنه و خیلی درها هم همیشه بازه!روستای پدر برنجش معروفه در استانمون.و خب ما هم اینجا چند تکه زمین زراعتی داریم که دست مردم ه!عمو بزرگه  و عموی پدردر روستا ساکن هستند و خونشون از یک سمت به رودخونه محدود میشه و از سمت دیگه توسط زمین های کشاورزی محصوره.بچه بودیم عاشق رودخانه اش بودیم اما الان چند سالی هست دیگه رودخونه رفتن خوش نمیگذره.شاید چون همه اش دغدغه اینو داری غریبه رد نشه و نبینه و...

  • با پدر رفتیم یکی از روستاهای مجاور باقله بخریم،مرد کشاورز چند تا مرغ و خروس داره.زمین اش نزدیک رودخونه است.یهو صدای دعوای  خروس ها بلند میشه .یکی موفق میشه دیگری رو در رودخونه بندازه و سپس قوقولی قوقو کنان به سمت مرغ میدوه و میپره رویش و بیییییب!مرد کشاورز هم شروع به داد زدن میکنه که آب خروسم رو برد و میپره در آب...پدر هم با لحن شوخ همیشگی اش که در روستا بیشتر هم میشه میگه همیشه پای یک زن درمیان است!!!و من که پهن زمینم...قهقهه
  • در راستای مورد قبل جالب ه بدونید اینجا برای مرغی که با خروس بوده اسم جداگانه میذارن تا مرغی که خروس ندیده!به مرغ خروس دیده میگن" دامارون" و به مرغ خروس ندیده میگن "بارنی"!!!به قول پدر بارنی مرغ باکره است!قهقهه
  • یه شب جائی مهمون بودیم عمو کوچیکه سرش درد میکرد زودتر برگشت.موقع برگشت همه در ماشین ما جا نمیشدیم.قرار شد اقای صاحب خانه من و زن عمو کوچیکه را برساند.اونم با ماشین سنگین :)) آدم سوار این ماشین گنده ها که میشه احساس قدرت میکنه و ماشین های دیگه رو سوسک میبینه!خیییییلی کیف داد.دوس دارم بازم سوار تریلی و کمپرسی و اینجور ماشین ها بشم :)

  • بختیاری ها عاشق کباب هستند!اما نمیدانم چرا من و آبجی بختیاری ناخلف از آب درآمده ایم و تحمل بیش از یکی دو وعده کباب هفتگی را نداریم!روستا که میرویم همه جا و همه ی وعده ها کباب درست میکنند!اگر کسی برای میهمانش کباب سر سفره نگذارد بین خودشان بی احترامی است!مخصوصا این جوجه کباب که در روستا پدر ما را درآورد!تا 1 سال کباب خون ام تامینه!!!باز امسال برخی میزبانها یادشان مانده بود ما پارسال خیلی کباب خوار نبودیم و همراه کباب خورش هم درست کرده بودند!هرچند خورش ها هم بسیار چرب و چاق کننده بود اما مرامشون ما را نمک گیر کرد :) متشکریملبخند.

    +یه شب از شب هایی که روستا بودیم داشتم در پروفایل فیس.بوک ملت فضولی میکردم،صبح بیدار شدم یه آقاهه فرند ریکوست من رو اکسپت کرده!من اینجور O o شده بودم!بعد دیدم پیام داده خیلی خوشحال شدم درخواست دوستی فرستادید اما تعجب هم کردم مگه ما همدیگرو میشناسیم؟؟؟یعنی بنده اشتباهی روی فرند ریکوست کلیک کرده بودم بی آنکه متوجه بشوم!

/ 5 نظر / 8 بازدید
فریوگ

شبي از پشت يک تنهايي نمناک و باراني تو را با لهجۀ گلهاي نيلوفر صدا کردم تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم... امیدوارم دعام برآورده شه... به من سر بزن خوشحال می شم. البته سایت من با وبلاگ شما خیلی فرق می کنه و به این پر محتوایی نیست و تجاریه

روزهای پیلگی

می‌خواستم نظر بذارم که این کامنت اولی رو دیدم حرف خودمو بِالکُل یادم رفت!! واقعن نشستم واسه‌ت دعا کرد؟!؟! خوش به حالت!!!![پلک] این فیس بوک قبلنا یه تاییدی، چیزی میخواست وقتی درخواست دوستی می‌فرستادی!! الان دیگه باید خیلی مواظب بود!

نجمه

سحر مادر بزرگ من هم بختیاری بودن[نیشخند]

نسترن

چه جالب جدا اسم مرغها فرق ميكنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوبه...ايشاا.. هميشه به شادي و تفريح! چقدر خوبه كه مقيد هستيد[لبخند]

فیزیوپات

چه بامزه که اسم مرغ ها جداگانه س. من تا حالا یه همچین چیزی نشنیده بودم!