پارادوکس
ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/٢/٢٥   کلمات کلیدی: استیجری

کارشناس علوم آزمایشگاهی،کارمند یکی از بیمارستانهای یونی،کارش با خلط افراد سلی و نمونه خون ایدزی ها و هپاتیتی هاست! ادیکت هستند و مصرف کننده ی  اپیوم Heavy، smoker.نوازنده ی سازهای سنتی و شاعر هم هستند.طبع لطیف و احساسات قوی ای دارند ازونطرف بسیار تندمزاج هم هستند.بسیار مودب و روراست هستند و سعی نمیکنند چیزی رو از پزشک مخفی کنند...در محیط کار همه دوستش دارند و ایضا بنده!معجون جالبیه از همه چیز...

پ.ن:میخواد ترک کنه :)


 
ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩۱/٢/٢٢   کلمات کلیدی: روزانه ها ،استیجری ،فیونا نوشت
  • قبلنا خونده بودم آنلاین ترین ها تنهاترینند،الان میفهمم هرکی این جمله رو گفته درست میگه!هرچی آدم بزرگتر میشم میبینم وقتهای تنهاییه که آنلاین تر میشم :)) ازون طرف هرچی سرت شلوغتر بشه و بدبختی هات بیشتر کمتر نت میای!مثل این روزهای من!یادش بخیر علوم پایه چقدر خوش بودم و پست بیخود مینوشتم :)) یه هفته مونده به امتحان داخلی میفهمم خوندن فایده نداره!!همه چیز بستگی داره رزیدنت هر بخش چه نظری راجع به تو داشته!منم خدای ارتباط کلامی و زبانی و چشمی با رزیدنتهای ارشد که همه هم از دم مرد بودند!ایشالا این درس 9 واحدی رو 14 بگیرم مشروط نشم :))
  • دخترا وقتی عاشق میشن خیلی ضایع میشن :)) نمونه اش خانم اینترنمون که عاشق آقای اینترنمونه!صدای همه دراومده!خب وقتی کشیک تقسیم میکنی واسه معشوق 6 کشیک وسط هفته نذار واسه بقیه 12 تا!ضایع!لااقل ازش هی دفاع بیخود نکن لج همه رو درآری! نکته:فارغ ازین بحث عشقولانه ی یکطرفه،هر دو تا اینترنمونو دوس دارم :)
  • نمیدونم چقدر حرفم میتونه درست باشه،ولی گاهی بنظر میاد آدمهایی که هرکس با دیدنشون پیش خودش میگه از عمرش چیزی نمونده یه چیزهایی رو متوجه میشن که در حالت عادی انتظار نمیره! 
  • یه بیمار پیرمرد دارم،آدنوکارسینوم ریه مستاستاز به عصب ریکورنت لارینجیال!صداش درنمیاد.تا میبینم دستمو میگیره باهام حرف بزنه.رزیدنت گفت چقدر کاشکتیک ه!-لاغر و زار و نزار بیمارگونه-دستمو گرفت شروع کرد به توضیح دادن که قبل از بیماریش تخم مرغ محلی و روغن محلی میخورده!و از اول اینطور نبوده...غصه ام شد...هرچند نفهمیدم از کجا فهمید کاشکتیک یعنی چجی؟
  • یه بیمار خانم عراقی دارم بیشتر از 3 هفته است بستریه و مشکلش رو نفهمیدن!هر روز دستمو میگیره میذاره بین دو کتف و روی شکمش!ناراحتش میشم وقتی از درد گریه میکنه:( بخصوص اینکه زبونشم بلد نیستم یاهاش حرف بزنم دلداری بدم.عجیب این خانم تپل با تتوی دور چشم عجیبش رو دوست دارم...
  • فیونا امروز زنگ زد که تیر با همسرش میره مکه،نیمه شعبان اونجاست...منم میخوام برم خب :(( شرک داره در یک سال دو بار میره،پس من چی؟به فیونا گفتم اونجا ترکیدید بدونید از حسودی من بوده :دی آیکون بدجنسی

یک آرزوی فعلا بر باد رفته!
ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/٢/۱٩   کلمات کلیدی: دل نوشته

دلم میخواد کار رو/با چرم یاد بگیرم!!!با دستاهای خودم از چرم کیف درست کنم و رویش طراحی کنم :)) آیکون آرزوهای بر باد رفته....خسته ام از درس...


آموکسی کولا!
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩۱/٢/۱٥   کلمات کلیدی: استیجری ،روزانه ها

دیشب عقد دخترعمه ام بود،یکی از اقوامشون اومد کنارم نشست.گفت کدوم بخشی خانوم دکتر؟گفتم ریه امام!گفت چند ماه پیش مامان بزرگمو با آموکسی کولا!!!! اونجا کشتند!بنده از دیشب در این فکرم که آموکسی پپسی و آموکسی زمزم و ... رو وارد بازار دارویی کشور کنم :))

+اتند ریه ای که یه بار راجع بهش نوشته بودم که اسمو 180 درجه متفاوت میشنید،روز آخر بخش تازه فهمیده استاجر داره!!!!فککککک کن چه اوضاعی داریم ما اینجا!

++التماس دعا جهت امتحان داخلی:)


نفرولوژی
ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/٢/٩   کلمات کلیدی: استیجری

اتندهای این بیمارستانی که ما هستیم همچین نچسب هستند!و ایضا رزیدنت هامون!4تا کشیک زدن واسمون که برخلاف بقیه همگروهی ها قصد دودر کردن داریم:))چه معنی میده 3 هفته مونده به امتحان داخلی 4 تا کشیک 5ساعته بذارند؟زیاده خو

  • رزیدنت میخواد برای همراه مریض توضیح بده پروتئینوری-دفع پروتئین در ادرار-داره،همراه متوجه نمیشه!یهو رزیدنت میفرمایند:گوشت دفع میکنه تو ادرارشقهقهه
  • من به رزیدنت مورد قبل:سلام آقای دکتر. رزیدنت با جدیت:سلام دخترم!!!رزیدنت خود پدر انگاره ما داریم؟وقتی هم غدد بودیم به من و خیالاتی میگفت کوچولو!جوجه و جیک جیک!!!خنثی
  • مریضم خانومیه که روزی 5 پاکت سیگار میکشه!میگم چرا؟میگه از دست شوهرم!!!!!شوهرهای عزیز زنتونو اذیت نکنید بره معتاد بشهزبان
  • یه نکته ی جالب اینه که هرچی مریضهای گوارش عرب بودند،مریض های نفرو لر هستند!قراره بشه موضوع پایان نامه خانوم معلمقهقههاثرات لریت بر ابتلا به بیماری های کلیوی :)) نکته:من خودم لرم!
  • مرد نباید خاله زنک باشه!نباید هم هی وسط حرف 8 تا دختر بپره!نباید رزیدنت مرد سر راند برگرده یواشکی دخترا رو نگاه کنه و تیکه بندازه!سنگین باش آقاقهررو اعصاب منه این رزیدنت سال یک!
  • برای اولین بار در این 4 سال دوستیمون آنجلا از یک آقا تعریف کرد!بچه ام داره پیشرفت میکنه!هر روز از اینترنشون تعریف میکنه با شوق و ذوق!میترسم عاشق شده باشه :)) البته جدی جدی بچه خوبیه،داداشه.منم دوسش دارملبخند

+امروز مریض آنجلا جلو چشمهای خودش اکسپایر شد!بعد از نیم ساعت احیا!میگه ریت تنفس مریضم 40 شده و بعد پایین اومده تا آپنه کرده،هی به رزیدنت سال1 میگفتم بیا ببینش حالش خوب نیست،اما رزیدنت نیومده،وقتی هم اومده جای احیا چند دقیقه رفته دستکش بپوشه بعد اومدهخنثیخدا بیمار رو رحمت کنه و ایضا ما رو بیامرزد با کوله بار گناهانمان...


← صفحه بعد